سيد محمد باقر برقعى
3654
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گرفت پنجره ماتم * پريد مرغى در باد بهسوى جنگل آهن درون مقبرهء من كشيد خاطره شيون * چراغهاى خيابان تمام پرپر گشتند سپيده پنجره را شست كلاغها برگشتند چه دردناك شبى بود . منادى در ظلمت فشردهء يك شام و همناك يك قطره خون ز حنجرهء مرغ شب چكيد خارى برست در كف بيراههء كوير شعر به آسياب دو دندان من لهيد * در نعرههاى خاموشى و مرگ نعرهها تيغ سكوت دوخت لبان اميد را اشكى فتاد و شمع فروريخت و ماه مرد * اى قصرهاى مات ! كجا شد حماسهها ؟ سردار پير شهر طلاى سياه كو ؟ خورشيد از چه روى نمايان نمىشود ؟